روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای
بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقٿ شدو به نظر رسید
که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه
کمک کندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه
اش ضعیٿ و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت
پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محاٿظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه
ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد . و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص
مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه
قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان
پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ
مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم - به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم
پرواز کنیم
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 19:54 توسط saman
|
مسعود ده نمکی اعلام کرد به زودی جواب گلشیفته فراهانی و لئوناردو دی کاپریو را می دهم.
گفته می شود به تازگی گلشیفته فراهانی در فیلمی با عنوان مجموعه دروغها Body of Lies با کارگردانی کارگردان مشهور هالیوود ریدلی اسکات و در کنار لئوناردو دی کاپریو حضور یافته است.
ده نمکی در واکنش به این خبر اعلام کرد قصد دارم به زودی در جواب این حرکت استکبار جهانی فیلمی بسازم با عنوان بالاتر از دروغ “فی ماورا الکذب” . وی گفت اگر انها با گلشیفته و دی کاپریو به ارزشهای ما تجاوز می کنند من هم با ال پاچینو و جنیفر جوابشان را می دهم. وی گفت در مورد داستان فیلم بالاتر از دروغ گفت: در این فیلم ال پاچینو یک برادر متعهد است که در همسایگی جنیفر زندگی می کند اما متاسفانه جنیفر که تحت تاثیر برنامه های ماهواره قرار گرفته به برگزاری پارتی های مستهجن علاقه دارد اما در نهایت ال پاچینو موفق می شود او را هدایت کند و در پایان فیلم جنیفر پس از مرخص شدن از بیمارستان زندگی پاک و جدیدی را شروع می کند.
این کارگردان نام اشنا که پیش از ورود به عالم سینما به بر هم زدن تجمعات و ارشاد فیزیکی اشتغال داشت گفت: چماق ، قلم و دوربین هر سه مقدس هستند و باید از همه این ابزارها در جهت ترویج ارزشها استفاده کرد
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 8:43 توسط saman
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 10:46 توسط saman
|
بازیگری که در جشنواره 24 فیلم فجر چهره ای ناآشنا بود و در حال حاضر خیلی از هنردوستان هم او را
نمی شناسند
از بازيگران موفق كانون سينما گران جوان (ورودي سال 1382)
كه بلافاصله پس از پايان دوره آموزشي خود مشغول به كار در
عرصه حرفه اي سينما و تلويزيون شد.نیوشا بواسطه استعداد و توانايي و
تلاش مستمر خود توانست در مدت كوتاهي در فيلم های سينمايي
بزرگی در نقش اول کار کند.
نیوشا ضیغمی فارغ التحصیل روانشناسي كودك و دوره بازيگري
كانون سينما گران جوان با فیلم "در چشم باد" مسعود جعفری جوازانی
در سال 1382 کار حرفه ای را آغاز کرد.یک سال بعد با بازی
در فیلم "تر دست" محمد علی سجادی و کار با این کارگردان
با تجربه به او بازیگری را بیشتر آموخت تا این باعث شد
که محمد علی سجادی نام اورا در کنار بازیگرهای مورد علاقه اش قرار دهد.






+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 10:36 توسط saman
|
سلام گلشیفته جان؛ این روزها نام تو را از خیلیها میشنوم و در هر مجلس و مهمانیای نقل زبانهایی. شنیدهام رفتهای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و...
گلشیفته جان، وقتی ۲ سال پیش با پسر بزرگم رفتم به سینما كه فیلم میم مثل مادرت را ببینم، از بازی گرم و صمیمانه تو همه صورتم از اشك خیس شد، آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ایرانی شبیه گلشیفتهاند و گلشیفته، نقش پنهانی است از تصویر مادری كه هر ایرانی در ضمیرش دارد. مادری كه همه وجودش ایثار و از خود گذشتگی است، میسوزد تا نور و گرمی و محبت و حیات ببخشد، "هست" برای آن كه فرزندش "باشد". مادری كه یك زیبایی آسمانی در رخسارش موج میزند و ترنم لبانش به ذكری الهی، در خانه نور میپراكند.
یادت هست هنگامی كه تو با مشت به شیشه كوبیدی و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات یابد، چگونه رسول ملاقلیپور در پشت صحنه زار زار گریست؟ رسول، چهره مادر خودش را در تو ترسیم كرد. تو زنی شدی به شكل مادر رسول، به شكل مادر همه ایرانیها. این تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پیش از آن كه آن حادثه، آن خبر شوم رخ دهد.
اما حالا تو رفتهای آنور دنیا و عوض شدهای. میگویند میخواهی ستاره فیلمهای هالیوود شوی.
گلشیفته جان، نمیدانم كه مادرت در قید حیات هست یا نه، اما میخواهم به عنوان یك مادر با تو حرف بزنم.
دخترم،تو میدانی كههالیوود كجاست؟
میدانم كه هنرپیشه هستی و به اندازه همه گیسهای سفید من در شباب عمرت فیلم دیدهای، عمرت دراز باد مادر، اما خبر از دنیای هالیوودیها داری؟ میدانی این اختاپوس بر هر زنی كه چنگ بیندازد تا چه منجلابهایی سقوطش میدهد؟ دخترم، دنیای غربی كه تو اكنون به آنجا رفتهای، ترمز بریده است. غرق شدن در تنعمات عجیب و تهوعآور جسمی، دارد مثل موریانه پایههای خانوادهها رادر غرب میجود... میدانم، میدانم كه آنها پیشرفتهاند، اما این پیشرفتها چشمت را كور نكند.
دخترم، برای من كه مادرم قابل تصور نیست كه چگونه یك هنرپیشه زن غربی، در حالی كه از استودیو به خانه میآید و تنش به ننگ بوی مردی غریبه آغشته است، میتواند آغوشی پر از عشق را به همسرش هدیه دهد؟ چگونه چنین زنی همراه فرزندش، در برابر پرده سینما یا تلویزیون مینشیند و صحنه هم آغوشی خود و هنرپیشهای بیگانه را تماشا میكند؟ گلشیفته جان، دنیای رسانه و تبلیغات، خیلی پر هیاهوست. مادر جان! مبادا زرق و برق هالیوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند. شهرت، طعم خوشایندی دارد در شباب عمر. شهرت، یعنی پول، احترام، فلشهای پرنور دوربینهای عكاسی و هلهله و هورای میلیونها هوادار در سراسر جهان. دخترم، هالیوود میتواند تو را به قله شهرت جهان برساند، میتواند نام تو را در تاریخ سینمای جهان جاودانه كند، میتواند حساب بانكی تو را با ارقام نجومی پر كند، دستشان درد نكند، خیلی هم خوب است كه به این چیزها میرسی مادر. اما به یاد داشته باش كه حتی اگر لباسی از یاقوت برتنت كنند، تاجی از الماس بر سرت بگذارند و در قصری پر از جواهرات رنگین و افسانهای ساكنت كنند، جای خانهای گرم از محبت و هلهله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت. این درسی بود كه رسول ملاقلیپور به تو یاد داد، اما خیال میكنم خوب این درس را یاد نگرفتهای. از تو خواهش میكنم یك بار دیگر بنشین و فیلم میم مثل مادر را ببین؛ ببین رسول میخواسته در این فیلم چه چیز را به تو و به همه دختران ما حالی كند؟
فراموش نكن گلشیفته جان كه تو اول یك مادر هستی، بعد یك هنرپیشه، اول یك مادر هستی بعد یك شهروند، اول یك مادر هستی بعد یك...حتی همسر. گلشیفته، هیچ چیز، هیچ چیز در دنیا وجود ندارد كه بخواهی برای آن لذت یك مادر پاك و نورانی بودن را از دست بدهی. تمام فرصتهای درخشان هالیوود هم نمیتواند لذت یك لحظه از تجربه شگفتی را كه امثال مادر ملاقلیپور درك كردهاند به تو هدیه بدهد. هنرپیشه باش گلشیفته جان، به فكر ترقی و پیشرفت باش عزیزم، اما قبل از هر چیز یك "مادر" باش.


+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387 10:33 توسط saman
|
در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين شده است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود
خواستگاري و روشهاي آن
1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بيبي صغراي معروف و آبجيجون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونههاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوهاي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم.
2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريدجلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانهاي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدااگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين.
3- مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كمكم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بيسروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد.
4- مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد.
5- روش خشنتري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون ميريزيد. ويا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد.
پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم
1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و ازسايه مي رنجم.
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين.
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج ميشه.
7- پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد ميسازن واستون.
10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
14- تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد،
در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15- بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.
16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يهپارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.
17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آيندهتون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 23:29 توسط saman
|
| جلسه ی خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت | |
| |
|
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟ خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟ مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه... خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟ مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه... خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟ مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟ مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن... خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟ مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن... خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟ مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد... خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟
نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين!
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 23:23 توسط saman
|
وصيت نامه ای به طنز
قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.
به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند.
عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
كارت شناساييم بت دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
کله مرغ برای سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.
بجای عکسم روی آگهی ترحيم کارت معافيم رو بزاريد.
در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد.
التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوی آدمهای گه تازه به دوران رسيده کم نياريم.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي آتها هم باش
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 23:22 توسط saman
|
میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم
زیر پلکت سایه بانم میدهی؟ سوختم آیا پناهم میدهی؟ آتشی افتاده بر جان و دلم ، قطره آبی بر لبانم میدهی؟ میهمان جان جانان گر شوم ، میزبانی را نشانم میدهی؟ تا بیاسایم دمی در پای عشق ، زیر چترت سرپناهم میدهی؟ ای جواب پرسش بی پاسخم ، عشق را آیا نشانم میدهی؟ رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو در شرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
ميدوزم
شادي را به غم
زياد را به كم
درخت را به ريشه
گاهي را به هميشه
ستاره را به آسمان
زمين را به كهكشان
كهنه را به نو
و
.
.
.
خودم را به تو...
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 10:35 توسط saman
|
تا امدنت بگذار قصه یافتن تو را برای
کسانی که هنوز
پی گمشده خود هستند بگویم
بگویم که من تو را میان ستارگان اسمان یافتم
انجا که هر شب ستارگان ما را برای دیدنشان
دعوت می کنند
من تو را میان گلهای باغچه یافتم
تا انجا که هر روز شبنمی خندان
به گلها سلام میدهند
من تو را میان قاصدکهایی یافتم
که هر روز برای دوستدارانت نوید
شادی و امید را می دهند
در انتظارت ای ترانه نامفهوم
کفشهای غیرتم را در می اورم
و در کویر غرورم با پای برهنه راه می روم
تا شاید که تاولهای قلبم را باور کنی
------------------------------------------------------------------------------------
تا زحمت گشودن لبهایت را برای پاسخش نبینم
نکند لبهای نازنینت را برای پاسخ گفتن
به سلامم از هم بگشایی اما از روی اجبار
نازنین من
می شود بگویی با چه زبان بگویم
که پروانه پریشان نگاهم هنوز هم
این نیلوفری شمع مهربانی های توست
من التماس کدام گلدان را بکنم
که لطافت شمعدانیهای صورتش را به پای
حقارت واژه های بی تقصیرم بریزد
برگها بیشتر از آدما قدر تو را می دانند
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 22:2 توسط saman
|